X
تبلیغات
رایتل

پردیس

سنندج - به دیدنش می ارزد

روزگار غریبی است که مرا یاد این شعر می اندازد: 

دوستی با هرکه کردم خصم مادر زاد شد 

آشیان هر جا گرفتم لانه صیاد شد 

آن رفیقی که با خون جگر پرورده ام 

پای کشتن مردنم بی مروت جلاد شد 

 

خلاصه این که سالها قبل زنگ تلفن آخرهای شب در محل کارم (مجله پیام سبز) به صدا در آمد و مقدمه دوستی من با او شد،  دوستی پیدا کردم که فکر می کردم یعنی ادعا داشت و من هم تا وقتی عکس ادعایش برایم ثابت نشده بود همیشه به دوستی با او افتخار می کردم. 

امروز از او جدا شده ام ... 

انسان ها واقعا غیر قابل پیش بینی هستند و تا وقتی شرایط امتحان پیش نیاید آن روی سکه را به درستی نشان نمی دهند و به عنوان یک تجربه  ممکن است هیچگاه شرایط روز گذشته آدمی با فردای عمل او کاملا یکسان نباشد شاید هم  متضاد باشد و این دوست گذشته نیز عاقبت تو زد از آب در آمد و بگذریم  

اما از زیبایی های ایران بگویم:

سفری کاری پیش آمد به اتفاق همسر و فرزندانم به سنندج   رفتیم.  

سنندج و آبیدر زیبا و شهری که شبهای بی نظیر آن را باید تنها از آبیدر مشاهده کرد. 

افسوس که ریز گردها نیز روزهای غم آلودی را به وجود آورده است  

سنندج شهری است که مثل کردها آرام اما در دل غوغایی از شور زندگی و عشق به همراه دارد ، دستهای آزادی همه را به آغوش خود فرا می خواند اما هر چه بیشتر به آن نگاه کردم بیشتر دانستم که غمی پنهان در چهره دارد و خیلی چیزها که کم دارد و تنها باید کرد بود تا فهمید که کدام کاستی هاست که این چنین او را به تفکر و اندیشه وا داشته است. 

راستی در سنندج دو بار اذان می گویند یکبار برای شیعه ها و یکبار هم برای اهل تسنن اما رنگ اذانشان هم با هم فرق دارد شاید اگر خوب بو کنی یکی خوش بو تر است برازنده قامت کردها که وقت نماز به لباسشان می چسبد. 

آسمان سنندج همه جوره دو تایی است ستاره هایش شبها در آسمان می درخشند و سنندج با چراغ خانه هایش هم ، حتی شبها چنان غرق سنندج می شوی که آسمانش را هم از یاد می بری . 

توی آبیدر میدانگاهی است که مجسمه ای در آن نصب شده است که نی می نوازد اما نی اورا برداشته اند تا صدایش درنیاید اما همین که به او نگاه می کنی برایت می خواند: 

بشنو از نی چون حکایت می کند  

از جدایی ها شکایت می کند ...  

باور کنید سنندج تکه ای از آسمان است باور ندارید به مظلومیتش سفر کنید 

عجیب بود که راننگان به هم با صبر و حوصله راه می دهند ، بیشتر پیکان می بینی که بوق های ناهنجار روی ماشینها سوار کرده اند اما به ندرت بوق می زنند. از راننگی در سنندج لذت خواهید برد و صبوری کردها شما را به تعجب وا می دارد.  

راستی جمعه ها به سنندج نروید همه جا تعطیل است ممکن است همه به آبیدر رفته باشند ، از غروب پنجشنبه تا سحر روز شنبه ابیدر جای سوزن انداختن نیست.  

چند تا ازتصاویر زیبای آبیدر را برای شما قرار داده ام

 

 

 

 

 

 چشم انداز شهر از آبیدر بسیار زیباست 

اگر غبارهای عربی نباشد زلالی شهر چشم شما را خیره می کند  

 

 

 

مجسمه آزادی

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)